مرزبان ظهراب :کلانتر زرتشتیان را مردی بود خیر،دیندار،آرام وبیصدا،ذره ای کینه وبدخواهی وحسادت در وجودش نبود.
در سال ۱۱۷۳خورشیدی موقعی که با گلستان بانو دختر ۹ساله خویش که چشم طمع به او داشتند از ایران باقافله شتر فرارنمود وراهی بمبئی شد ودرمنزل فرزانه بزرگ ارشیر دادی شیت از خانواده ثروتمند پارسی به نوکری مشغول شد .
فرزانه مرزبان فردی بود زحمتکش ودارای مناعت طبع با فکری بلند وخدمت به جماعت .فرزانه دادی شیت موبدانی را که از یزد وکرمان به بمبئی می رفتند درخانه خود جا ومکان می دادواز آنها پذیرایی می کرد
مرزبان ظهراب وقتی مشاهده کرد بهدینان ایران به پرتگاه سقوط وزوال رسیده اند پریشان ودرمانده درگوشه ای می نشست به دادی شیت می گفت من دراینجا در آسایش وخیلی راحتم واندوه من برای زرتشتیانی است که در یزد به پرتگاه نیستی رسیده اند وهرسال از شماروعده آنها کم میشود.مرزبان میگوید تنها یک راه وجود دارد وآن اینکه یک روستای نو بوجود بیاوریم وخانواده زرتشتیان دور افتاده وپراکنده را به این محل جدید بیاوریم تا از ظلم وستم در امان باشند .
دادی شیت رای ونظریه او را پسندید ومرزبان ظهراب هزینه ایجادیک روستا وگردآوری افراد راحدود پنجهزار روپیه برآورد کرد .دادی شیت باقبول کردن هزینه آن به مرزبان اعلام میکند که فوری اقدام کند ومرزبان خود را برای رفتن به یزد ووطن آماده می کند وبا دلی پراز امید وخوشحال راهی یزد می شود .
او برای احداث قریه جدید بیابانها وکوهستانها را گشت عقل اوبجایی نرسید سرگردان زیر درختی خوابید سروش عالم غیب حفر قنات وآفتابی شدنش را درعالم رویا به اونشان داد.،ازخواب بیدار شد ومحلی را که درخواب دیده بود پیدا کرد مادر چاه را حفروپس ازمدتی آب فراوان جاری شد وآبادانی را به اونوید داد.
زین العابدین خان به امر فتحعلیشاه قاجار حاکم یزد شداو مردی بود عصبی وتند مزاج تاجایی که جان خود را برسر آن کار گذاشت(دراثر فلک کردن یکی از رعایا سکته می کند ومیمیرد)
مرزبان ظهراب زرتشتیان آواره را ازنقاط دور دست یزدسنجید(سنجدک)خراشه(فراشاه)،دهبالا ،دشتک وغیره را به محل جدید کوچ میدهد .
زین العابدین در پایین قریه چم قنات مختصری داشته بنام زین آبادوهنگامیکه آب قنات نو وجدید آفتابی می شودخان خواهش خود را برای دیدن آب ودهکده جدید به مرزبان ظهراب می دهد.
درآن زمانها اگر خان یا حاکمی برای تماشا بجایی می رفتند وبر بیچاره ای وارد میشدند وخان ملک وآبی را می پسندید می گفتند مبارک باد! وطرف درجوابش باید بگوید پیشکش !وآن را فورا تقدیم کند زین العابدین پی درپی میگوید مبارکه(یعنی مبارک است)ومرزبان ظهراب مجبور می شود نصف آب مزرعه را تقدیم خان نماید وبدین ترتیب نام این محل جدید الاحداث ((مبارکه))می شود ونصف آب روستای مبارکه به زین آباد می رود .مبارکه در ۲۱۵سال پیش بوجو دآمد .زرتشتیان مبارکه بانی خود را هیچوقت از یاد نبرده اند وهرساله گهنباری بنام اردشیر دادی شیت ومرزبان ظهراب می خوانند وروان آنها را شاد می کنند .
فرهیختگان ،فرزانگان وشاعران بزرگی از این روستا برخاسته اند که نام آنها شهرت زیادی پیدا کرده که اهم آنها عبارتند از
۱-بهرام بمان مبارکه بانی پل زیارتگاه نارستانه وآب انبار هریشت
۲-مهربا ن شاهپور ابریشمی متخلص به مهر مبارکه
۳-خدابخش مبارکه معروف به استاد
۴-شهریار رستم هیربد



آخرین نظرات: